ضرورت و لزوم معجزه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] برای این که حقانیت و راستگویی کسی که ادعای نبوت می کند، روشن گردد، لازم است که بر پیامبری خود شاهدی بیاورد تا مردم به گفته ی او اطمینان کنند و ادعای او را بپذیرند و از این راه، پیامبران واقعی از مدعیان دروغین شناخته شوند. این شاهد و نشانه که موجب شناخته شدن پیامبران حقیقی است، «معجزه» نامیده می شود و خدای متعال برای آن که بندگانش در اشتباه نیفتند و از شرّ شیطان ها در امان باشند، به پیامبران و فرستادگان خود معجزه عنایت کرده است تا چهره حقیقت به هیچ وجه برای مردم پوشیده نماند.
پس از آن که بشر دانست برای رسیدن به سعادت همه جانبه خود، به راهنمایی پیامبران نیاز جدی دارد و تنها در سایه برنامه ها و کوشش های آنان است که بنای بزرگ و جاودانی تکامل و ترقی انسان پی ریزی می شود، نسبت به آن مربیان خیرخواه و رهبران فداکار و معصوم، ناخودآگاه ایمان توام با ارادت و محبت را احساس می کند، و این ارادت و ایمان به جایی می رسد که مردم در راه پیش برد اهداف پیامبران، از هیچ گونه فداکاری دریغ نخواهند کرد و چه بسا خواسته های آنان را بر خواسته های خود مقدم کنند؛ اما همین حکومت و نفوذ بسیار وسیع و ریشه دار پیامبران و محبت و ایمان مردم نسبت به آنان، گروهی از جاه طلبان را به فکر سوء استفاده می اندازد، تا از راه ادعای نبوت و پیامبری نفوذ یابند و به امیال نفسانی خویش برسند.

جمله سازی با ضرورت و لزوم معجزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مدت این دوره تحصیلی ۴ سال بود که شامل تکنیک‌های مخصوص صدا و مقام و مجموعه آهنگ‌های کلاسیک آذربایجانی بود. هنگامی که عالِم آهنگ‌ها را با خود می‌خواند اساتیدش آنقدر تحت تأثیر صدایش قرار گرفتند که عالِم را تشویق کردند ۲ سال زودتر در امتحانات نهایی شرکت کند ولی او با نپذیرفتن این موضوع اظهار می‌کرد که برای کامل کردن توانایی‌هایش به زمان بیشتری نیاز دارد. عالِم درک کرده بود که موسیقی برایش سرگرمی نیست بلکه یک ضرورت و نیاز برای بیان استعداد منحصر بفردش و عشق و علاقه شدیدش به موسیقی بود.

💡 و نظير اين داستان اين شخص و اين مثل، همانا داستان كسى است كه بتواند با يك جزء ازعمر خود و يك نفس از نفسهاى خود، تحصيل كند بهشت و نعمت جاويدان آن را، ولى صرفكند آن عمر و نفس را در يك دانگ يا يك دانه بى قابليت يا در يك درهم يا در يك دينار و ازطرفى آن گنج بى پايان را واگذارد بدون ضرورت و تعلقى، پس نيت اين مگر عينغفلت و زيان و پستى همت و خوارى نفس.