شیرگیر شدن
مترادفها
گرفتار شدن، گیر افتادن، به دام افتادن
متضادها
رها شدن، آزاد شدن
لغت نامه دهخدا
شیرگیر شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، سخت شجاع و دلاور گشتن. ( یادداشت مؤلف ). تسلطی یافتن و چربیدن. ( آنندراج ):
که به سرپنجه شیرگیر شده ست
شیر برنا و گرگ پیر شده ست.نظامی. || جسور و دلیر و جری گشتن. جری شدن. بسیار به خود غره گردیدن. سخت جری و بی شرم گشتن. بغلط تشجیع شدن و جسور شدن. ( یادداشت مؤلف ). جری و گستاخ و بی پروا شدن. ( ناظم الاطباء ). || خوش و خرم شدن. ( یادداشت مؤلف ):
مست گشت و شاد و خندان شد چو باغ
در ندیمی و مضاحک رفت و لاغ
شیرگیر و خوش شد انگشتک بزد
سوی مبرزرفت تا میزه کند.مولوی.
فرهنگ فارسی
در تداول عوام سخت و شجاع و دلاور گشتن
جمله سازی با شیرگیر شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کو شیرمردی در جهان تا شیرگیر او شود شاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی