لغت نامه دهخدا
گریبانگیر شدن. [ گ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مبتلا گردیدن به کسی یا چیزی. دچار شدن. دامن گیر شدن.
گریبانگیر شدن. [ گ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مبتلا گردیدن به کسی یا چیزی. دچار شدن. دامن گیر شدن.
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) دچار شدن، دامن گیر شدن.
( مصدر ) مبتلا شدن کسی بکسی دیگر یا چیزی دچار شدن.
دچار شدن، دامن گیر شدن.
💡 نشت گاز از این کارخانه حشرهکشسازی به کشته شدن دست کم ۱۸ هزار نفر از سال ۱۹۸۴ تا کنون منجر شده و هزاران نفر دیگر هنوز در اثر آن با مشکلات جسمانی گریبانگیر هستند. یونیون کارباید در بوپال اکنون کارخانهای متروکه است اما هنوز حدود ۲۵ تن مواد سمی در محل باقیماندهاست و شرکت یونیون کارباید از زیر تمیزکاری محل فاجعه شانه خالی میکند. افراد زیادی برای حقوق قربانیان این فاجعه شیمیایی تلاش میکنند،
💡 انسداد سیاسی باعث زمینگیر شدن اقتصاد زیمبابوه شدهاست و بیش از سه میلیون از جمعیت جوان کشور راه مهاجرت در پیش گرفتهاند. ایدز گریبانگیر ۲۴ تا ۳۵ درصد جمعیت کشور است.
💡 نشت گاز از این کارخانه حشرهکشسازی به کشته شدن دست کم ۱۸ هزار نفر از سال ۱۹۸۴ تاکنون منجر شده و هزاران نفر دیگر هنوز در اثر آن با مشکلات جسمانی گریبانگیر هستند. یونیون کارباید در بوپال اکنون کارخانهای متروکه است اما هنوز حدود ۲۵ تن مواد سمی در محل باقی ماندهاست و شرکت یونیون کارباید از زیر تمیزکاری محل حادثه شانه خالی میکند. افراد زیادی برای حقوق قربانیان این فاجعه شیمیایی تلاش میکنند،
💡 این فیلم مستندی شعرگونه دربارهٔ دریاچه ارومیه که در حال خشک شدن است، میباشد. فاجعه زیستمحیطی آن فقط گریبانگیر ایران نیست و بر کشورهای همسایه ایران شامل ترکیه و عراق نیز تأثیر خواهد گذاشت. داستان این فیلم به زبان خود دریاچه نقل میشود که درخواست کمک میکند تا بلکه بتواند توجه جامعه جهانی را به خود جلب کند.