شنوده

لغت نامه دهخدا

( شنودة ) شنودة. [ ش َ دَ ] ( اِخ ) یا شنوذة. دهی است در جنوب مصر. ( از معجم البلدان ).
شنوده. [ ش َ / ش ِ/ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) مسموع. شنیده شده:
چون طوطیان شنوده همی گویی
تو بربطی به گفتن بی معنی.ناصرخسرو.گر گوش بشنود که بمانند او کسی است
کم دارد آن شنوده گوش استوار دل.سوزنی.

فرهنگ فارسی

مسموع شنیده شده

جمله سازی با شنوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویش که آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود

💡 با من پدر که مرقد او باد پر ز نور گفتا شنوده ئی که چه گفتست عاقلی

💡 گفتم: شنوده‌ام ز لبت ناسزای خویش گفتا: سزاست هرچه از آن لب شنوده‌ای

💡 عقل را دو گونه يافتم: عقل ذاتى و سرشتى، وعقل شنوده و اكتسابى،

💡 و تا عقل ذاتى و سرشتى نباشد، عقل شنوده و اكتسابى را سودى نيست،

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز