سرد گشتن

مترادف‌ها

سرد شدن

متضادها

گرم شدن

لغت نامه دهخدا

سرد گشتن. [ س َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) نقیض گرم گشتن: نفس هوا سرد گشت. ( سعدی ). || مردن:
همان لحظه برجای هفتاد مرد
ز جنبش فتادند و گشتند سرد.نظامی.چون شنید آن مرغ کآن طوطی چه کرد
هم بلرزید و فتاد و گشت سرد.مولوی. || از کاری واسوختن. از اثر افتادن:
بدو گفت گشتاسب کاین سرد گشت
سخنها ز اندازه اندرگذشت.فردوسی.- هوای دل سرد گشتن؛ دل برگرفتن. بی میل شدن:
ز میلی که باشد زنان را به مرد
هوای دلش گشت یکباره سرد.نظامی.

فرهنگ فارسی

نقیض گرم گشتن نفس هوا سرد گشت یا مردن یا از کاری واسوختن.

جمله سازی با سرد گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با فرو رفتن خورشید در پشت کوه‌های بلند، هوای منطقه به شدت سرد گشت و تمام مسافران برای گرم شدن مجبور به روشن کردن آتش شدند.

💡 وقتی زمستان فرا رسید و برف‌ها زمین را پوشاندند، دمای محیط به سرعت سرد گشت و زندگی در آن روستای دورافتاده بسیار دشوار شد.

💡 پس از آنکه باران‌های سیل‌آسا شروع به باریدن کردند، دمای آب رودخانه بسیار سرد گشت و ماهی‌ها به اعماق آن پناه بردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران