لغت نامه دهخدا
شوخ گیر. ( نف مرکب ) زداینده ٔشوخ. پاک کننده و دورسازنده آلودگی و ناپاکی. || فرومایه و دون. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) ابزاری آهنین و دراز که نوک آن مانند چنگک [ است ] و بدان معدن را میکاوند. ( ناظم الاطباء ).
شوخ گیر. ( نف مرکب ) زداینده ٔشوخ. پاک کننده و دورسازنده آلودگی و ناپاکی. || فرومایه و دون. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) ابزاری آهنین و دراز که نوک آن مانند چنگک [ است ] و بدان معدن را میکاوند. ( ناظم الاطباء ).
زداینده شوخ یا فرومایه و دون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون کمان آن شوخ ترک شد روز باشد گوشه گیر خانه خود برده کردم ترکش او پر ز تیر
💡 بس که در یک جا ز شوخی ها نمی گیری قرار ساده باشد وادی امکان ز جای پای تو
💡 شوخ کشتین گیر با من مشق پیچ و تاب کرد خانه من رفت و تنبان را کشید و خواب کرد
💡 غمزه اش بین و دگر شوخی عبهر کم گوی خط سبزش نگر و سبزه ی بستان کم گیر