لغت نامه دهخدا
سر پیش انداختن. [ س َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) سر فروافکندن. سر بزیر انداختن:
نخواهی که باشی چو دف روی ریش
چو چنگ ای برادر سر انداز پیش.سعدی.
سر پیش انداختن. [ س َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) سر فروافکندن. سر بزیر انداختن:
نخواهی که باشی چو دف روی ریش
چو چنگ ای برادر سر انداز پیش.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بشنید سیندخت سر پیش اوی فرو برد و بر خاک بنهاد روی
💡 آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی سر پیشدار و روی مگردان به تیر ازو
💡 سر پیش او نهادم و نگرفت آن به هیچ جان عزیز چون بنهادم روان گرفت
💡 با وجود تو بمحراب کسی سر چه نهد جای آنست که سر پیش تو بالا نکند
💡 که این تاج نو بر تو فرخنده باد جهان سر به سر پیش تو بنده باد