لغت نامه دهخدا
ستاره دندان. [ س ِ رَ / رِ دَ ] ( ص مرکب ) از اسمای محبوب است. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). معشوقه ای که دندانهای وی مانند ستاره باشد. ( ناظم الاطباء ):
دیدم بره آن نگار لب خندان را
وآن ماه رخ ستاره دندان را.امیرمعزی ( از آنندراج ).
ستاره دندان. [ س ِ رَ / رِ دَ ] ( ص مرکب ) از اسمای محبوب است. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). معشوقه ای که دندانهای وی مانند ستاره باشد. ( ناظم الاطباء ):
دیدم بره آن نگار لب خندان را
وآن ماه رخ ستاره دندان را.امیرمعزی ( از آنندراج ).
از اسمای محبوب است معشوقه ایکه دندانهای وی مانند ستاره باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خنده زان چو ستاره سپید دندان است که زرد کرد دهان را به زعفران نرگس
💡 دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری ببند بار که سر زد ستاره سحری
💡 صبا گرد از جبین جان زدوده ستاره صبح را دندان نموده
💡 طمع مدار ز دندان ثبات در پیری که این ستاره درین صبحگاه می ریزد
💡 مه نعل و ستاره میخ و در دندانی کوچک سر(و) اندک خور(و) بسیار دوی
💡 ستاره پیمان با ناصح تو میبندد زمانه انجام دندان با حاسد تو میخاید