لغت نامه دهخدا
ستارباز. [ س ِ ] ( نف مرکب ) نوازنده ستار. ( آنندراج از فرهنگ فرنگ ).
ستارباز. [ س ِ ] ( نف مرکب ) نوازنده ستار. ( آنندراج از فرهنگ فرنگ ).
( صفت ) آنکه سه تار نوازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او یکی از اعضای فعال تیم فوتبال ستارگان (هنرمندان اهل لسآنجلس) بود و حدود ۲۰ سال هر چهارشنبه در پست دفاع چپ این تیم بازی کرد. از دیگر اعضای فعال این تیم فوتبال اندی، ستار، داوود بهبودی و کامبیز قربانی (پسر گوگوش) میباشند.
💡 بازی تا دقیقه ۵۸ با تساوی بدون گل پیش میرفت تا اینکه در این دقیقه ستار همدانی در محوطه جریمه بر روی علی کریمی مرتکب خطا شد و داور بازی اعلام ضربه پنالتی کرد. رهبریفر پنالتی را گل میکند تا پرسپولیس با یک گل پیش بیافتد.