ز پای ننشستن

لغت نامه دهخدا

ز پای ننشستن. [ زِ ن َ ن ِ / ن َن ْ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از مقاومت کردن. آرام نگرفتن. قرار نگرفتن. به کار خود ادامه دادن و درنگ نکردن. به زانو درنیامدن. کاری را یکسره تا نیل به هدف تعقیب کردن. پیوسته کوشیدن ( در راه مقصودی و کاری ). دست از کار نکشیدن:
اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی
چه فتنه ها که بخیزد میان اهل نشست.سعدی.چون شمع وجود من شب تا بسحر خود را
میسوخت و پروانه تا روز ز پا ننشست. حافظ.

جمله سازی با ز پای ننشستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز پای آن پیل‌بالا را نشاندند به پایش پیل‌بالا زر فشاندند

💡 ز پای خم سو اخلاص بر نمی گیرم مرا که هست فلاطون عقل دمسازم

💡 آیم چو گرد بر سر راه تو اوفتم شاید که بوسهٔ بربایم ز پای تو

💡 تا چند زمانی و مکانی باشیم وامانده ز پای کاروانی باشیم

💡 چو پایان نبینی ز سر فتنه را به پایان ز پای اندر آرد سرت

💡 تو داری سر آن که در کار خویشم ز پای اندر آری و سر درنیاری

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز