لغت نامه دهخدا
راه پذیر. [ پ َ ] ( نف مرکب ) مقابل راهنمای. ( یادداشت مؤلف ). که راه و طریقی بپذیرد: آگاه باش که درازی و کوتاهی افتد برانگیختن را از بهر یافتن متعلم راه پذیر از عالم راهنمای... ( کشف المحجوب سجستانی ).
راه پذیر. [ پ َ ] ( نف مرکب ) مقابل راهنمای. ( یادداشت مؤلف ). که راه و طریقی بپذیرد: آگاه باش که درازی و کوتاهی افتد برانگیختن را از بهر یافتن متعلم راه پذیر از عالم راهنمای... ( کشف المحجوب سجستانی ).
مقابل راهنمای. که راه و طریقی بپذیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز شکر است نعمت فزایش پذیر اگر مرد راهی ره شکر گیر