ذو نزل
لغت نامه دهخدا
ذونزل. [ ن َ زَ ] ( ع ص مرکب ) بسیار باران.ابری نزل و ذونزل؛ بسیار باران. ( از تاج العروس ).
ذونزل. [ ن ُ زُ ] ( ع ص مرکب ) مبارک. یقال طعام ذونزل و نزیل؛ ای مبارک و یقال رجل ذونزل؛ ای کثیر النفل و العطاء و البرکة و قال لبید:
و لن تعدموا فی الحرب لیثاً مجرباً
و ذا نزل عندالرزیة باذلا.( تاج العروس ).
جمله سازی با ذو نزل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اللهم انى اسئلك بحق الملك الذى تناول والرسول الذى نزل و الوصى الذى ضمن فيه ان تجعله شفاءا منكل داء.
💡 در این اندیشه بودم مدتی چند که نزلی سازم از بهر خداوند
💡 حمل خزانهاش به سمرقند برنهد نزل ستانهاش به بخارا برافکند
💡 به هر منزلی کو عنان کرد خوش همش نزل بردند و هم پیشکش
💡 چون بسوزی هر چه پیش آید ترا نزل حق هر لحظه بیش آید ترا
💡 ذلك بـاءنـهـم قـالوا للذيـن كـرهـوا ما نزل الله سنطيعكم فى بعض الا مر و الله يعلم إسرارهم(26)