لغت نامه دهخدا
دیوانه سگ. [ دی ن َ / ن ِ س َ ] ( اِ مرکب ) سگ دیوانه مبتلا به داءالکلب. ( ناظم الاطباء ). سگ هار. و رجوع به ترکیبات دیوانه شود.
دیوانه سگ. [ دی ن َ / ن ِ س َ ] ( اِ مرکب ) سگ دیوانه مبتلا به داءالکلب. ( ناظم الاطباء ). سگ هار. و رجوع به ترکیبات دیوانه شود.
سگ دیوان. مبتلا به دائ الکلب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حلقه ی سلسله ی طرّه میفکن در پای دل سودازدگان مشکن و دیوانه مکن
💡 پای بند سر زلفین چو زنجیر تو شد دل دیوانه وشم چون نه بفرمان منست
💡 راونج، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان دلیجان در استان مرکزی ایران است.یک گزارش نشان میدهد که همه ی اهالی این روستا اوتیسم دارند.این روستا مریض ترین و پر دیوانه ترین روستای دنیا به شمار میرود.
💡 زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر یک سلسله زان بس دل دیوانه ما را
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به شکارچی شهر، چاینا او برایان و مکس دیوانه: جاده خشم اشاره کرد.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به بیرون آمدن، جان رابه و دیوانه اشاره کرد.