دل اسوده
مترادفها
آرام، آسوده
متضادها
دل ناآرام، دل مضطرب، دل پریشان، دل نگران، دل آشوبزده
لغت نامه دهخدا
( دل آسوده ) دل آسوده. [ دِ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آسوده دل. خاطرجمع. غیرمضطرب. مطمئن. فارغ البال:
ملک را بود بر عدو دست چیر
چو لشکر دل آسوده باشند و سیر.سعدی.- دل آسوده شدن؛ خاطرجمع شدن. مطمئن شدن. آسوده دل شدن. فارغ البال شدن:
دل آسوده شد مرد نیک اعتقاد
که سرگشته ای را برآمد مراد.سعدی.
فرهنگ فارسی
( دل آسوده ) آسوده دل. خاطر جمع.
جمله سازی با دل اسوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرغ غافل چه دل آسوده بنظاره شده که بهر غنچه ازین باغ دلی پاره شده
💡 سحرگه مطلع اسرار آهم در علو آمد دل آسوده را مردود درگاه الم کردم
💡 جهد پیوسته نبض موج در دریای پرشورش دل آسوده هیهات است در دنیا شود پیدا
💡 می کند پامال، تن آخر دل آسوده را می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را
💡 زان گه که با دو زلف تو الفت گرفت دل آسوده کردی از غم دنیا و دین مرا
💡 او پس از اینکه تمام وظایف سنگین خود را به پایان رساند، توانست با یک دل اسوده و آرام به استراحت در طبیعت برود.
💡 داشتن یک دل اسوده و ذهنی آرام، از عوامل اصلی موفقیت انسان در مواجهه با چالشهای دشوار و استرسهای زندگی روزمره به شمار میرود.
💡 پس از حل شدن تمام اختلافات خانوادگی، او با دلی اسوده و احساس رضایت، به زندگی عادی خود در میان دوستان و آشنایان بازگشت.