دانه جوی

لغت نامه دهخدا

دانه جوی. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) دانه جو. پژوهنده دانه. متجسس دانه:
از دانه ببرکه حلقه دام
بر گردن مرغ دانه جوی است.حمیدالدین بلخی.

فرهنگ فارسی

دانه جو

جمله سازی با دانه جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سینه دشمن چو گندم می‌شکافد خنجرش وز وجودش هر جوی صد دانه ارزن می‌کند

قپق اندازی یعنی چه؟
قپق اندازی یعنی چه؟
سرکه یعنی چه؟
سرکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز