خون راه افتادن

مترادف‌ها

خونریزی کردن، جاری شدن خون

متضادها

بند آمدن خون

لغت نامه دهخدا

خون راه افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) جنگ و نزاع برپا خاستن. خونریزی واقع شدن.

فرهنگ فارسی

جنگ و نزاع بر پا خاستن

جمله سازی با خون راه افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همه بیناییش از خون فرو بست وزان خون راه بر گردون فرو بست

💡 پس از دمیدن دود سیگار نیکوتین به جریان خون راه یافته و پس از حدود ۷ ثانیه به مغز می‌رسد. هرچند نیکوتینی که به بدن می‌رسد تنها بخشی از نیکوتین موجود در سیگار است چون بیشتر نیکوتین موجود در برگ تنباکو در دمای بالای آتش سیگار تجزیه می‌شود ولی در مصرف برگ تنباکو به صورت جویدن میزان بیشتری از نیکوتین جذب می‌شود.

💡 سیل خون راه فرو بسته بسیاره مگر که فرو مانده همی ناقه زرفتار امشب

💡 پس از برخورد شدید سر با لبه‌ی تیز میز، ناگهان از ناحیه پیشانی او خون راه افتاد و تمام لباس‌های سفیدش را به رنگ سرخ درآورد.

💡 وقتی که کودک در هنگام بازی در حیاط دچار خراشیدگی شد، ناگهان خون راه افتاد و والدین با نگرانی او را به سمت اورژانس بردند.

💡 در اثر شدت ضربه‌ای که به ساق پای ورزشکار وارد شد، خون راه افتاد و تیم پزشکی مجبور شد برای جلوگیری از افت قند خون، مداخله کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران