لغت نامه دهخدا
خوش سوز. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( نف مرکب ) که زود آتش گیرد. که بدون دود سوزد. هیزمی چون هیمه کاج که خوب و به آسانی بسوزد. مقابل بدسوز.
خوش سوز. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( نف مرکب ) که زود آتش گیرد. که بدون دود سوزد. هیزمی چون هیمه کاج که خوب و به آسانی بسوزد. مقابل بدسوز.
که زود آتش گیرد که بدون دود سوزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اساطیر ایران چیزی که همهجا در همه روایات اساطیری مشاهده میشود حضور شر و نیروهای حافظ پلیدی در جهان است. از این نیروهای شر که دستیاران اهریمن یا انگرهمینو بهشمار میآیند، با نامهای دیو و دروج یاد شده است. دیوان و دروجان جنسیتهای مذکر و مؤنث دارند و در برابر هر نیکی در جهان یک پلیدی است و حداقل یک دیو هم موکل بر آن پلیدی است. در برابر زندگی مرگ است؛ در برابر خوشی رنج و بیماری در برابر گرما، سرمای سخت سوزان و برابر راستی دروغ و برابر باران خشکسالی و دیو موکل بر آن اپوش است. در اساطیر ایران همیشه دنیا صحنهٔ جدال میان این نیروهای پلیدی و اساطیر نیکوست، آنهایی که یاور آفریدههای گیتیایی و نیک هستند.