لغت نامه دهخدا
( خرقه از- داشتن ) خرقه از- داشتن. [ خ ِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) مرید کسی یا پیری بودن. ( آنندراج ):
هر جا که سیه گلیم و شوریده سریست
شاگرد من است خرقه از من دارد.شیخ ابوالحسن خرقانی ( از آنندراج ).
( خرقه از- داشتن ) خرقه از- داشتن. [ خ ِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) مرید کسی یا پیری بودن. ( آنندراج ):
هر جا که سیه گلیم و شوریده سریست
شاگرد من است خرقه از من دارد.شیخ ابوالحسن خرقانی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
💡 خرقه از پیر مغان گیر و گرت دست دهد کنج بتخانه و روی صنم از دست مده
💡 طیلسان و خرقه از شادی دراندازد فلک گر ز خورشید جمالش دایه بردارد نقاب
💡 صوفی همه تزویر بود کار تو فریاد زآن دم که کنی خرقه از این پشم که رشتی
💡 هر جا که سیه گلیم و آواره دلی است شاگرد من است و خرقه از من دارد