لغت نامه دهخدا
( حسرت آگین ) حسرت آگین. [ح َ رَ ] ( ص مرکب ) حسرت مند. آزرده خاطر:
چو بدبختان نهادم سر به بالین
ز جانم گشته بستر حسرت آگین.( ویس و رامین ).
( حسرت آگین ) حسرت آگین. [ح َ رَ ] ( ص مرکب ) حسرت مند. آزرده خاطر:
چو بدبختان نهادم سر به بالین
ز جانم گشته بستر حسرت آگین.( ویس و رامین ).
( حسرت آگین ) حسرت مند آزرده خاطر
💡 چو بدبختان نهادم سر به بالین ز جانم گشته بستر حسرت آگین
💡 عبث بلبل زند با من، نوای حسرت آگین را به خون دل لبم پرورده مصرعهای رنگین را
💡 وصالت نصیب است، یا آنکه چون من دلی حسرت آگین دیدار داری؟