لغت نامه دهخدا
حاجب بدر. [ ج ِ ب ِ ب َ ] ( اِخ ) یکی از حاجبان سطان مسعود بود. بیهقی آرد: «و حاجب بدر را با لشکری قوی ببادغیس فرستاد ». ( رجوع به بدر حاجب شود ).
حاجب بدر. [ ج ِ ب ِ ب َ ] ( اِخ ) یکی از حاجبان سطان مسعود بود. بیهقی آرد: «و حاجب بدر را با لشکری قوی ببادغیس فرستاد ». ( رجوع به بدر حاجب شود ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می ز حاجب نستد آن بدر منیر شاه گفتا هست این کار وزیر
💡 حاجب تو چون بدر ری رسید هیچکس از جای نیارست خاست
💡 ترکی تو و خال عنبرینت حبشی بدری تو و حاجب تو پیوسته هلال