تلاطم کردن

مترادف‌ها

آشوب داشتن، متلاطم شدن، موج زدن

متضادها

آرام شدن، سکون یافتن

لغت نامه دهخدا

تلاطم کردن. [ ت َ طُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برهم خوردن. شوریدگی کردن. آشوب کردن. شورش کردن:
محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کرد
که کشتی دل ما را به آن کنار انداخت.تنها ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بر هم خوردن شوریدگی کردن

جمله سازی با تلاطم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یکی از روش‌های پیدا کردن انتظار بازار از تلاطم، عبارت است از به دست آوردن داده‌های قیمت بازار برای اختیار مرجع برای شش ماه آتی است، که بر همان سهام پایه به عنوان اختیاری که می‌خواهیم قیمت‌گذاری کنیم نوشته‌شده‌است. فرض کنید قیمت اختیار مرجع

💡 هنگام بروز حلقه تاوه، بالگرد نیروی برآر را از دست می‌دهد و به جلو راندن سکان راه مؤثری است؛ ولی در بالگردهایی با آرایش پروانه‌های پشت سرهم به جلو هدایت کردن سکان سایکلیک، نرخ صعود بالگرد را افزایش نخواهد داد؛ بنابراین در بالگردهایی همانند چینوک باید با هدایت سکان به سمت راست یا چپ و همچنین تنظیم همزمان پدالها، بالگرد را پایدار نگه‌داشت و از تلاطم تاوه بیرون کشانید.

💡 امواج بلند دریا در هنگام طوفان شروع به تلاطم کردن کردند که باعث شد قایق‌های کوچک در نزدیکی ساحل به شدت تکان بخورند.

💡 احساسات و هیجانات در قلب او شروع به تلاطم کردن کردند وقتی که خبر رسید که او موفق به انجام ماموریت دشوار خود شده است.

💡 در بازار بورس، قیمت‌ها به دلیل اخبار ناگهانی اقتصادی شروع به تلاطم کردن کردند و باعث نگرانی بسیاری از سرمایه‌گذاران و معامله‌گران شدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران