تعصب کردن
مترادفها
تعصب ورزیدن، یکجانبهگرایی
متضادها
بیطرفی، مدارا، روشنبینی
لغت نامه دهخدا
تعصب کردن. [ ت َ ع َص ْ ص ُ ک َدَ ] ( مص مرکب ) جانب داری کردن. طرفداری شدید کردن. حمایت بدون چون و چرا کردن. عصبیت کردن:
گفت ای مردک خدا در حق تو چندان لطف نکرده است که تو در حق خانه او چنین تعصب می کنی. ( منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص 147 ). رجوع به تعصب شود.
فرهنگ فارسی
جانب داری کردن طرفداری شدید کردن
جمله سازی با تعصب کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منتقدان رژیم از بیشترین میزان شکست از تلاشهای مداوم برای کاهش وزن، خطر نوسانات وزن و جراحیهای کم کردن وزن میگویند. آنها معتقدند که موضوعات مربوط به حوزهٔ سلامت در مورد چاقی و افراد چاق بیش از حد بزرگنمایی شده یا نادرست است؛ و همچنین از موضوع سلامتی به عنوان پوششی برای تعصبات فرهنگی و زیباییشناسی استفاده میشود.
💡 این تقسیمبندی یک نوع تابو یا مرز اجتماعی است که باعث میشود افراد نقشهای جنسیتی را با هم مخلوط نکنند یا رفتارهایی خارج از کلیشههای مرد و زن بودن انجام ندهند. این تقسیمبندی همچنین ممکن است باعث متهم کردن و ایجاد تعصب علیه تراجنسیتیها بشود. مخصوصاً افراد دارای جنسیت کوئیر که همیشه در یک جنسیت به خصوص ظاهر نمیشوند.