لغت نامه دهخدا
غرض کردن. [ غ َ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قصد کردن. || آزردن. ظلم و تعدی کردن. ضدیت کردن. حسد بردن. کینه ورزیدن. شعبده به کار بردن برای خرابی دیگری. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غرض شود.
غرض کردن. [ غ َ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قصد کردن. || آزردن. ظلم و تعدی کردن. ضدیت کردن. حسد بردن. کینه ورزیدن. شعبده به کار بردن برای خرابی دیگری. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غرض شود.
( مصدر ) ۱ - قصد کردن ۲ - ظلم کردن تعدی کردن ۳ - کینه ورزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زمستان و بهار در محلات که مردم صندلی غرض گرم کردن بدن استفاده مینمایند.
💡 بدل کردن: عدول را گویند، از چیزی به چیزی به جهتی و غرضی از اغراض.
💡 زین لب لعل وزین گونه میگون کردن چشم خونین و سرشک جگری بود غرض