لغت نامه دهخدا
بیمارگن. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) بیمارگین. ( یادداشت مؤلف ). مسقام. ( بحر الجواهر ). رجوع به بیمارگین شود.
بیمارگن. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) بیمارگین. ( یادداشت مؤلف ). مسقام. ( بحر الجواهر ). رجوع به بیمارگین شود.
بیمار گین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوسه گر نیست دل خسته به پیغام خوش است زندگی تلخ به بیمار نمی باید کرد
💡 نیست درد دیگری هرگز مریض عشق را عافیت داری طلب چون چشم او بیمار باش!
💡 به فریادم من بیمار و دل در ناله است اما چنان زارم که هست آهستهتر از ناله فریادم
💡 ماده ۶این کنوانسیون پیش از این تصریح کرده بود «رزمندگان زخمی و بیمار، متعلق به هر کشوری که ممکن است باشند، باید جمعآوری و مراقبت شوند».
💡 شایگان ۲ سال پایانی عمر خود را به خاطر سرطان روده در منزل به کار ترجمه اشتغال داشت و سرانجام در اثر همین بیماری ظهر یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ درگذشت.