لغت نامه دهخدا
بی لاد. ( ص مرکب ) ( از: بی + لاد، بن و پی دیوار ) بی بن و بنیاد. ( از حاشیه دیوان ناصرخسرو ):
بچشم سر یکی بنگر سحرگاه
بر این دولاب بی دیوار و بی لاد.ناصرخسرو.و رجوع به لاد شود.
بی لاد. ( ص مرکب ) ( از: بی + لاد، بن و پی دیوار ) بی بن و بنیاد. ( از حاشیه دیوان ناصرخسرو ):
بچشم سر یکی بنگر سحرگاه
بر این دولاب بی دیوار و بی لاد.ناصرخسرو.و رجوع به لاد شود.
بی بن و بنیاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآمدش ز کمال تو بر ثریا سر چو کوه خارش اندر ثری فروشد لاد
💡 سدّ خردان ز روی لاد آمد سدّ دولت سداد و داد آمد
💡 بپای پست کند برکشیده گردن شیر بدست رخنه کند لاد آهنین دیوار
💡 با گیتی استوار کنم کار خویش گر بخت استوار کند لاد من
💡 بر از لاد و دل از پولاد دارد بغمزه سنگ را چون لاد دارد