لغت نامه دهخدا
بکاسه ونمک محتاج شدن. [ ب ِ س َ / س ِ وَ ن َ م َ م ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کمال نکبت و افلاس. ( آنندراج ). و رجوع به مجموعه مترادفات ص 26 شود:
حسود را ز حسد بس همین قدر که بود
بکاسه و نمک چشم شور خود محتاج.اثر ( از آنندراج ).
بکاسه ونمک محتاج شدن. [ ب ِ س َ / س ِ وَ ن َ م َ م ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کمال نکبت و افلاس. ( آنندراج ). و رجوع به مجموعه مترادفات ص 26 شود:
حسود را ز حسد بس همین قدر که بود
بکاسه و نمک چشم شور خود محتاج.اثر ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه بدیگ و گهی بکاسه و جام تا رسد در دهان و اندر کام