[ویکی فقه] شعری که راجع به بهار، توصیفات و تشبیهات آن و گل های بهاری باشد در ادب عربی به « ربیعیه » و « زَهریه » شهره گشته است. در لغت عرب به باران که سبب رویش گیاهان است و نیز به خود گیاه « ربیع » اطلاق شده است. هر چند در میان دوره های تاریخ ادب عربی، در دوره عباسی (۱۳۲ـ۶۵۶) وصف طبیعت و بهار بیش از دیگر دوره هاست، ولی واژه «ربیع» در تصوّرات شاعرانه و تشبیهات پیش از آن دوره نیز به کار رفته است. کاربرد واژه ربیع در دوره جاهلی با آن که در دوره جاهلی به دلیل خشک بودن آب و هوای عربستان آثار چندانی از « ربیعیه » یافت نمی شود، واژه «ربیع» به عنوان مظهر برکت در ادبیات آن دوران به کار رفته است. کاربرد ربیع در احادیث لَبید بن ربیعه (متوفی ۴۱) در معلقه خود، قوم خویش را در نفع رسانی به دیگران به بهار مانند کرده است. در احادیث نیز، قرآن کریم بهار دل ها دانسته شده و به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بهار جهان و بهارِ یتیمان لقب داده اند. تشبیه ربیع در نهج البلاغه ...
جمله سازی با بهاریه در ادبیات عرب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساختار سلسله مراتبی رجیستری، شباهت فراوانی به ساختار «درخت» دارد. در ادبیات علم رایانه، منظور از درخت، نوعی ساختار دادهٔ پویا (دینامیک) است که شرح و وصف آن در مبحث «ساختمان دادهها» ذکر میشود. در اینجا به ذکر همین نکته بسنده میکنیم که رجیستری شامل چندین درخت است که گرههای آنها حاوی کلید و برگهای آنها حامل مقدار هستند.
💡 ... «سقوط در گودال عدم». این مستلزم بینشی موثق و غیرقابل شک نسبت به عدم و بی خویشی است. چیزی که آن را سخت میکند این است که فرد آن را به عنوان یک گُذار بد تعبیر میکند. به جای اینکه آنطور که در ادبیات بودایی ادعا میشود، قدرت بخش و دربرگیرنده باشد، برعکس اینها میشود. به معنای دیگر، این گُذار همزاد شیطانی را به روشنشدگی میرساند.[web ۳]
💡 طاهره صفّارزاده (۲۷ آبان ۱۳۱۵، سیرجان - ۴ آبان ۱۳۸۷، تهران) شاعر، پژوهشگر و مترجم ایرانی قرآن بود. او برگزیدهٔ اولین دورهٔ جشنوارهٔ بینالمللی شعر فجر در بخش نو (سپید و نیمایی) بود. زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران خوانده و در آمریکا در رشتهٔ نقد تئوری علمی در ادبیات جهان به تحصیل پرداخته بود. بهجز مجموعههای شعر و ترجمه، چند کتاب هم در زمینهٔ نقد ترجمه از او بهچاپ رسیدهاند.
💡 (دش) یا (دژ) به معنای بد و متضاد واژه (وش) است. وش به معنای نیکی است. این دو واژه در ادبیات ایران باستان بسیار به کار رفتهاست به گونهای که در بسیاری از نامهای ایرانی از این واژه بسیار استفاده شدهاست. دشنام با همان معنی نام بد به کسی نسبت دادن است. دژخیم یا دشمن از همین خانواده میباشند.
💡 این واژه در میان مردم رایج است و به کار برده میشود، اما به صورت رسمی کمتر کاربرد دارد و واژهٔ «روحانی» در ادبیات رسمی جایگزین آن شده است. اما در گذشته، واژهٔ آخوند بهطور رایج به عنوان استاد مذهبی امثال مکتبخانه به کار میرفت. در روسیه و سیبری، استفاده از این لقب در متون اوایل قرن هفدهم به بعد دیده میشود.