بهار ارا

لغت نامه دهخدا

( بهارآرا ) بهارآرا. [ ب َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) بهارآرای. آرایش دهنده فصل بهار. آنکه بهار را آراید. || کنایه از باران بهاری. ( آنندراج ). باران بهاری. ( ناظم الاطباء ). || گل و شکوفه و امثال آن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( بهار آرا ) بهار آرای. آرایش دهند. فصل بهار. آنکه بهار را آراید.

جمله سازی با بهار ارا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیش‌ خسرو در سجود آمد جهانی‌ در صور وز عدم سوی وجود آمد بهاری پرنگار

💡 با لاله روی تو بسوزد دلم، آری آتش بود آن گل، به بهاری که خزان است

💡 در انقلاب بهار عربی لیبی، بعضی از کشورهای عربی از جمله قطر دخالت مؤثر داشتند.

💡 میان چشم و دلم بی تو دعوی خون است در این بهار تماشا گلی بچین و برو

💡 بخش بهاران یکی از بخش‌های شهرستان گرگان در استان گلستان ایران است.

💡 زین چمن بیدل نه سروی جست و نه شمشاد رست از خیال قامتش دودی به سر دارد بهار

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز