بد گوشتی

لغت نامه دهخدا

بدگوشتی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) بدادایی. کج خلقی. بدخلقی. تلخی. فعل بدگوشت ( یادداشت مؤلف ).
- بدگوشتی کردن؛ کج خلقی و بدادایی کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بد ادایی کج خلقی.

جمله سازی با بد گوشتی

💡 طبیبی گوشتی را با نخی بربست و وی را گفت آن را ببلعد. سپس آن را بیرون کشید و بدید که بدان گوشت کرم های بسیار چسبیده است و دانست که خلاصی نخواهد یافت.

💡 تخم‌های آن که در قسمت گوشتی آن واقع است کمی دراز و در غلاف سفیدی واقع و مغز، سفید و کمی تلخ است.

💡 درختستان در بخش شمالی، گیاهان گوشتی در مرکز به سمت شرق، گیاهان کشت و صنعت در مرکز، نخلیان در سمت جنوب باغ واقع شده اند. بخش های باقی مانده باغ را، گل های سایر گونه های گیاگان در بر گرفته است.

💡 وآنکه کم آید بحضرت تو چو خادم گوشتی و نان و هیزمش بخلل باد

💡 نخستین فروشگاه حلال در آلاسکا در شهر آنکوریج که در حدود ۴ هزار مسلمان دارد راه‌اندازی شده‌است و محصولات لبنی و گوشتی را که مطابق با شرع اسلام تهیه شده‌است را در اختیار مسلمانان قرار می‌دهد.

💡 وَ أَمْدَدْناهُمْ بِفاکِهَةٍ و ایشان را فراهم پیوستیم میوه‌ها، وَ لَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ (۲۲) و هر گوشتی که ایشان را آرزو بود.

هاچ یعنی چه؟
هاچ یعنی چه؟
دک و پوز یعنی چه؟
دک و پوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز