باژ دادن
مترادفها
فریب دادن، گول زدن، حیله کردن
لغت نامه دهخدا
باژ دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) قبول و پرداخت باج. خراج فرستادن. گزاردن باج و خراج: شنیدم که چون به آذربایجان شدم [ بهرام گور ] شما گفتیدوی بگریخت از دشمن و همیخواستید که رسول فرستید بخاقان و او را ساو و باژ دهید. ( ترجمه طبری بلعمی ).
بشاه جهان [ گشتاسب ] گفت زردشت پیر
که در دین ما این نباشد هژیر
که تو باژ بدهی بسالار چین
نه اندر خور آید به آیین و دین.دقیقی.
جمله سازی با باژ دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پذیرفت گشتاسپ گفتا که نیز نفرمایمش دادن این باژ چیز