مژدگان دادن

لغت نامه دهخدا

مژدگان دادن. [ م ُ دَ / دِ دَ ] ( مص مرکب ) تباشر. ( دهار ). تبشیر. ( تاج المصادر بیهقی ). بشارت دادن. مژده دادن. خبر خوش دادن. || مژدگانی دادن:
دل از من رفت اگر یابم نشانش
دهم این خسته جان را مژدگانش.( ویس و رامین ).

جمله سازی با مژدگان دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به مژده گفت کنون غم مدار و بیش منال که یافت صحت پیش آر مژدگانی من

💡 ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری

💡 یار می‌آید و غم می‌رود ای مرغ چمن مژدگانی که خزان رفت و بهار آمد پیش

💡 به مژدگانی من هان بده پیاله می به خنده لب بگشا چین بر ابروتن مفکن

💡 اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان بدهم به مژدگانی سر و جان به مژده‌گویان

💡 ساقی هلال عید بر آمد ز کوهسار هی هی به مژدگانی آن جام می بیار

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز