لغت نامه دهخدا
انجاج. [ اِن ْ ن ِ ] ( اِ ) حب انجاج؛ حبی است مرکب هندیان را که در فالج و لقوه و صرع و رعده و خشکی اعصاب بکار است. ( یادداشت مؤلف ).
انجاج. [ اِن ْ ن ِ ] ( اِ ) حب انجاج؛ حبی است مرکب هندیان را که در فالج و لقوه و صرع و رعده و خشکی اعصاب بکار است. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم در واصلی او نهان شد در او گم گشت و آنجاجان جان شد