لغت نامه دهخدا
الاغدار. [ اُ ] ( نف مرکب ) خرکچی. آنکه الاغ به کرایه دهد. خرکدار. خداوند خران کرایه. خربنده.
الاغدار. [ اُ ] ( نف مرکب ) خرکچی. آنکه الاغ به کرایه دهد. خرکدار. خداوند خران کرایه. خربنده.
خرکچی، خربنده، چاروادار.
💡 روزى كه راه شوسه و خودرو در ايران رواج يافت، بازار رانندگى اسب و الاغ و كجاوهرونق خود را از دست داد و كجاوه داران و ناله و زارى پرداخته و از حكومت وقت خواستند كهبراى رانندگان خودروها پروانه كسب صادر نكند.
💡 از حضرت رسول صلّى اللّه وعليه وآله وسلّممنقول است كه فرمود: پنج چيز است كه تا مردن ترك نميكنم، بر روى زمين با غلامانچيز خوردن، وبر الاغ جل دار سوار شدن، بز را بدست خود دوشيدن، وسلام براطفال كردن، جامه پشمينه پوشيدن.