ابشخوار

لغت نامه دهخدا

( آبشخوار ) آبشخوار. [ ب ِ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) آبشخور: التشریع؛ به آبشخوار آوردن. ( زوزنی ).

فرهنگ فارسی

( آبشخوار ) ( اسم ) ۱ - جایی از رود یا نهر یا حوض که از آن آب توان برداشت و خورد آبشخوار مشرب منهل آبخور. ۲ - ظرف آبخوری. ۳ - منزل مقام موطن. ۴ - نصیب قسمت. ۵ - سرنوشت.
آبشخور

جمله سازی با ابشخوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زندگى پسر ابوطالب هميشه با عواطفى شعله ور، و احساساتى نگران به جانبمهرورزى و بزرگداشت روبروست. چه، او شهيد و پدر شهيدان است. و تاريخ على وفرزندانش را سلسله اى طولانى از ميدانهاى شهادت و پيروزىتشكيل مى دهد كه براى جوينده، يكى پس از ديگرى نمايان مى شوند؛ گاهى در چهرهسالخوردگانى كه وقار پيرى از رخسارشان هويداست و شمشيرى بيباك بر جلالشانافزوده است؛ و هرگاه در چهره جوانانى كه روزگار به شتابزدگى با آنان رفتاركرده و هنوز در بهار جوانى بوده اند كه بين آنان و زندگانى دنياحائل به وجود آورده است، و گاهى بين آنان و توشه و آب نيزحائل بوده كه با لبان تشنه به آبشخوار مرگ پا نهاده اند و نزديك است از داغ شهادتآنان، مظاهر طبيعت با رنگ خونشان رنگين گردد... (202)

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز