لغت نامه دهخدا
( طبانة ) طبانة. [ طَ ن َ ] ( ع مص ) زیرکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زیرک شدن. دانا گردیدن. ( آنندراج ).
( طبانة ) طبانة. [ طَ ن َ ] ( ع مص ) زیرکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زیرک شدن. دانا گردیدن. ( آنندراج ).
زیرکی زیرک شدن دانا گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همین که افشین به موجب هدف تعقیب استقلال طبانه خود و به آرزوی آنکه شاید جای عبدالله را بگیرد پس مازیار را ضد خلیفه برانگیخت، او نیز به سرعت بدین امر گردن نهاد.زیرا وی تصور میکرد چون عبدالله قادر به شکست مازیار نخواهد بود و خلیفه افشین را برای انجام این مأموریت اعزام خواهد کرد آنگاه بعد از پیروزی به پاس قدردانی از خدماتش، معتصم حکومت خراسان تا ماوراءالنهر را به او خواهد داد به همین دلیل مازیار با تکیه به افشین شورش خود را نسبت به طاهریان و خلیفه در سال ۲۲۴ هجری قمری آشکار کرد. وقتی که مازیار دستگیر شد رابطه خود و افشین را افشا میکند و یک روز قبل از رسیدن وی به سامرا افشین دستگیر میشود.