لغت نامه دهخدا
سنجین. [ س ِ ] ( اِ ) درختی که داخل آن پوک و پوسیده شده باشد:
درونم را غم حسرت تبه کرد
شدم چون کرم خورده شاخ سنجین.ابوالمعالی ( از شعوری ج 2 ص 95 ).
سنجین. [ س ِ ] ( اِ ) درختی که داخل آن پوک و پوسیده شده باشد:
درونم را غم حسرت تبه کرد
شدم چون کرم خورده شاخ سنجین.ابوالمعالی ( از شعوری ج 2 ص 95 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱- گریان مرد ۲- سنجین ۳- چه مه و وه زه قالاوی ۴- هانه مراو ۵- هانه شیخ ۶- هانه ویل ۷- هانه ریز ۸- هانه کاریز ۹- هانه و سنجر خانی ۱۰- هانه تریشقه ۱۱- چه مه و هه ساره شیتهٔ ۱۲- هانه سه رده