داغون کردن

لغت نامه دهخدا

داغون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) داغان کردن. از هم پاشیدن. متلاشی کردن. تارومار کردن. متفرق و پریشان کردن. رجوع به داغان کردن شود.

فرهنگ فارسی

داغان کردن

جمله سازی با داغون کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به رپری که فیفتی سنت باشه میگم سرتو بدزد چون اگه پاش بیفته همه ما خوب میدونیم که مخ حرومزادت رو با یه گلوله میترکونم. اگه قرار باشه آهنگی بنویسم در مورد داغون کردن جون حرومزادت خواهد بود و اسم اون آهنگ حرومزاده اینه: "دلیل داغون کردن جون حرومزادت این بود" با همراهی تونی سان شاین.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز