خریداری کردن

متضادها

فروختن

لغت نامه دهخدا

خریداری کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خریدن. ابتیاع کردن: و هرهفته به یکبار ایشان را بنزدیک خویش خواندی و خریداری کردی چون نفروختندی باز بزندان فرستادی. ( تاریخ بخارا نرشخی ). || پذیرفتن. قبول کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
بدخو نشدستی تو گر زانکه نکردیمان
با خوی بد از اول چندانت خریداری.منوچهری.و حیلتها ساختند تا رأی نیکوی او را در باب ما گردانیدند و وی نیز آن را که ساختند خریداری کرد. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ابتیاع کردن خرید کردن.

جمله سازی با خریداری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سنجر خان فرزند حاج میرزا محمد وزیری مالک روستای نران از توابع شهر سنندج و جیران خانم از خانواده اردلان و فرزند چهارم از ۹ فرزند خانواده است. بعد از فوت پدر به علت خصومت برادرانش با وی (سنجرخان و یکی از برادرانش از مادری دیگر بودند) مجبور به ترک روستا و زادگاه خود می‌گردد و بعد از خریداری کردن زمینی در میانگروران و احداث روستایی در همان محل مشغول به کار کشاورزی و دامداری و زندگی خود می‌شود و با در اختیار گذاشتن خانه و زمین به کشاورزان عده‌ای از مردم همان منطقه را به دور خود جمع می‌کند و هم‌زمان با کارهای کشاورزی و دامداری رعیت و افراد روستای خود را به کار یادگیری سواری و آموختن فنون جنگاوری وامی‌دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران