کران کردن

لغت نامه دهخدا

کران کردن. [ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بپایان بردن. به آخر رسانیدن. ( یادداشت مؤلف ): تا از هر دو جانب دوستان شادمانه شوند و حاسدان ودشمنان به کوری روزگار کران کنند. ( تاریخ بیهقی ).
- از راه راست کران کردن؛ منحرف شدن. از راه بیکسو شدن:
به استواری جای و به پایداری کوه
فریفته شد و از راه راست کرد کران.فرخی.

فرهنگ فارسی

بپایان بردن. به آخر رسانیدن

جمله سازی با کران کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پر آب دیده شدم، کشتیی همی باید بدین طریق مرا عمر بر کران کردن

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز