جدیع

لغت نامه دهخدا

جدیع. [ ج ُ دَ ] ( اِخ ) از اعلام است. ( منتهی الارب ).
جدیع. [ ج ُ دَ ] ( اِخ ) ابن علی. دایی یزیدبن مهلب است. وی از رجال مهالبه بشمار است و روایتی مربوط بفرزدق دارد. ( از البیان و التبیین و حاشیه آن ج 2 ص 189 ). نام وی در بیت زیر آمده:
لولاالمهلب یا جدیع و رسله
تغد و علیک لکنت کابن فنان.ابن ضب عتکی ( از البیان ج 2 ص 192 ).
جدیع. [ ج ُ دَ ] ( اِخ ) ندیر. ابن یونس مؤلف کتاب تاریخ مصر گوید: او را صحبتی است و پیغمبر اکرم را خدمت کرد و من برای او روایتی نمیشناسم. وی جد ابوالضبیان بن عبدالرحمان بن مالک است. ( از المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ج 1 ص 86 ).

فرهنگ فارسی

ندیر ابن یونس مولف کتاب تاریخ مصر گوید: او را صحبتی است و پیغمبر اکرم را خدمت کرد و من برای او روایتی نمیشناسم. وی جد ابوالضبیان ابن عبدالرحمان بن مالک است.

جمله سازی با جدیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این میان که بعد از مرگ حارث ابومسلم قد علم کرد و حتی نزدیک بود که نصر و جدیع علیه ابومسلم باهم متحد شوند اما در نهایت با زیرکی ابومسلم این موضوع به سرانجان نرسیدو جدیع نیز کشته شد و اوضاع به کام ابومسلم شد و هر روز افراد بیشتری خواهان اتحاد با ابومسلم می‌شدند تا حدی که بعد از مرگ جدیع پسرش علی به ابومسلم تمایل یافت. هنگام ورود، ابومسلم به دستور ابراهیم موظف شد در خراسان اختلافی بین یمنی‌ها و مضری‌ها ایجاد کند و این روند، طبق خواستهٔ ابومسلم پیش رفت تا جایی که این اختلافات به جایی رسید که هر دو گروه عرب از او درخواست کمک کردند، همچنین در این میان هر روز بر تعداد طرفداران ابومسلم افزوده می‌شد.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز