لغت نامه دهخدا
باوراندن. [ وَ دَ ] ( مص جعلی ) پذیرفتانیدن. قبولانیدن. به باور داشتن. قبولاندن. ( یادداشت مؤلف ).
باوراندن. [ وَ دَ ] ( مص جعلی ) پذیرفتانیدن. قبولانیدن. به باور داشتن. قبولاندن. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 البته در بعضى از پيروان جزء، احتمال آن مى رود كه واقعا اين سخن را باور كردهبودند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام همان مهدى و قائمآل محمد صلى الله عليه و آله است، به خصوص كه بعضى از سران اين فرقه بالطايف الحيل، قصد القاى اين شبهه و باوراندن اين عقيده را داشتند. به عنوان نمونه درمورد ((محمد بن بشير))نقل شده است كه، در صورتى ساخته بود و آن را به طريقشعبده حركت مى داد و به پيروان ساده دل اين فرقه القا مى كرد كه اين، همان امام كاظمعليه السلام است كه زنده است. همين ((محمد بن بشير))بود كه به خاطر اين حركت كثيف، خونش توسط امام رضا عليه السلام مباح اعلام شد. حضرت در مورد او به ((على بنحديد مدائنى ))فرمود: ((اگر توانستى وى را بهقتل برسانى اين كار را بكن، و اگر در حال توانائى او را نكشتى گناهكار خواهىبود.)) (772)