لغت نامه دهخدا
( آلوسن ) آلوسن. [ س َ ] ( اِ ) قسمی زردآلوی لطیف:
پس بخور مطبوخ آلوسن تو زود
تا کند تسکین برد و هم خمود.حکیم شیرازی ( از شعوری ).
( آلوسن ) آلوسن. [ س َ ] ( اِ ) قسمی زردآلوی لطیف:
پس بخور مطبوخ آلوسن تو زود
تا کند تسکین برد و هم خمود.حکیم شیرازی ( از شعوری ).
( آلوسن ) (سَ ) [ یو. ] (اِ. ) = آلسن: قسمی زردآلوی لطیف.
( آلوسن ) گیاهی با ساقه های بلند شبیه رازیانه، برگ های بیضی شکل، تخم های سبز تیره، و گل های سرخ رنگ که ریشۀ آن شبیه زردک است.
( آلوسن ) قسمی زردالوی لطیف.
💡 از در دولت در آمد مست و گفت بخت بیدار مرا کاین الوسن