لغت نامه دهخدا
استغراب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سخت بخندیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نیک سخت بخندیدن. ( زوزنی ). مبالغه کردن در خنده. و اُستغرب، مجهولاً کذلک. ( منتهی الارب ). || غریب و عجیب آمدن. ( زوزنی ). عجیب و غریب شمردن. غریب آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بعید شمردن. بعید داشتن.
- استغراب کردن؛ مستبعد شمردن. استعجاب.