ابوالصباح
لغت نامه دهخدا
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) اسماعیل بن صدیق. از او ابراهیم بن عرعره روایت کند.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) انصاری. و او را ابوالضیاح نیز گفته اند. رجوع به ابوالضیاح شود.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) سعدان بن سالم الأیلی. از روات حدیث است.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) سعیدبن سعید. از روات حدیث است.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) سلیمان بن بشیر. از روات حدیث است.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) عبدالغفور واسطی. از روات حدیث است.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) عیسی بن سوادةالنخعی. از او اسماعیل بن ابی خالد روایت کند.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ )محمّدبن سمیر. از او عبدالرحمن بن شریح روایت کند.
ابوالصباح. [ اَ بُص ْ ص َ ] ( اِخ ) موسی بن ابی کثیر. تابعی است و ثوری از او روایت کند.
جمله سازی با ابوالصباح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بزرگ شهر ابوالصباح بن یحیی الیحصبی زعیم یمنیان با او بیعت کرد، در این اثنا سپاه عبدالرحمن بن معاویه (عبدالرحمن داخل) در اشبیلیه سه هزار سوار داشت و سراسر مغرب اندلس زیر دعوت او درآمده بود.