مخلوقه
مترادفها
موجود، آفریده، مخلوق
متضادها
خالق
لغت نامه دهخدا
( مخلوقة ) مخلوقة. [ م َ ق َ ] ( ع ص )مؤنث مخلوق، نسبت داده شده به کسی؛ قصیدة مخلوقة؛ قصیده بربسته بسوی کسی که نگفته باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مؤنث مخلوق. ج، مخالیق: قصیدة مخلوقة؛ قصیده ای که نسبت دهند آن را به کسی که نگفته باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مخلوق ( معنی آخر ) شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مخلوق جمع: مخلوقات.
نسبت داده شده به کسی
جمله سازی با مخلوقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اف من الدنیا و ایامها فانها للحزن مخلوقه