مخلوقه

مترادف‌ها

موجود، آفریده، مخلوق

متضادها

خالق

لغت نامه دهخدا

( مخلوقة ) مخلوقة. [ م َ ق َ ] ( ع ص )مؤنث مخلوق، نسبت داده شده به کسی؛ قصیدة مخلوقة؛ قصیده بربسته بسوی کسی که نگفته باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مؤنث مخلوق. ج، مخالیق: قصیدة مخلوقة؛ قصیده ای که نسبت دهند آن را به کسی که نگفته باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مخلوق ( معنی آخر ) شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مخلوق جمع: مخلوقات.
نسبت داده شده به کسی

جمله سازی با مخلوقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اف من الدنیا و ایامها فانها للحزن مخلوقه

💡 طبق باورهای قدیمی، هر مخلوقه زیستی در این جهان بسیار وسیع، نقش بسیار خاص و مهمی در حفظ تعادل اکوسیستم و چرخه طبیعت ایفا می‌کند.

💡 افسانه‌های کهن معمولاً درباره هر مخلوقه عجیب و غریبی صحبت می‌کنند که در اعماق جنگل‌های تاریک و ناشناخته زندگی می‌کنند و کمتر دیده می‌شوند.

💡 دانشمندان با مطالعه دقیق هر مخلوقه جدید، تلاش می‌کنند تا اسرار حیات و نحوه تکامل موجودات را در محیط‌های مختلف و متنوع زمین بهتر درک کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران