متزاحم

لغت نامه دهخدا

متزاحم. [ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) انبوهی نماینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). انبوه شده و فشار داده شده بر یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). || گرد آینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). گروه گرد آمده و جمع شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تزاحم شود.

فرهنگ فارسی

انبوهی نماینده

جمله سازی با متزاحم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و وقتى جمع بين ليل و نهار متزاحم، ممكن باشد، اين نيز ممكن مى شود كه آسمان و زمين گنجايش بهشتى را داشته باشد كه به وسعت آن دو است،

💡 آرى، فوق اين سبب هاى متزاحم و متنازعى كه در عالم وجود دست اندر كارند يك سبب و يكاراده ديگرى است كه بر آن اسباب حكومت دارد، و هيچ چيزى واقع نمى شود مگر آنكه آن اراده خواسته باشد، و آن اراده فوق است كه اين سبب را به جان آن سبب انداخته و ازتاءثير آن جلوگيرى مى كند، و با اين اراده، حكم اراده ديگرى راباطل مى سازد و اطلاق تاءثير فلان مؤ ثر را تقييد مى نمايد.

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز