متاسی

مترادف‌ها

متأسف، پشیمان، افسوس‌خورده

متضادها

شادمان، خرسند

لغت نامه دهخدا

( متآسی ) متآسی. [ م ُ ت َ] ( ع ص ) غمخواری و تعزیت نماینده بعض مر بعضی را. ( آنندراج ). تسلی دهنده به یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). || اعانت کننده مر یکدیگر را. ( ناظم الاطباء ).
متأسی. [ م ُ ت َ ءَس ْ سی ] ( ع ص ) تسلی گیرنده. ( آنندراج ). دریافت کننده تسلی. || بردبار و صابر و شکیبا. || مقلد و پس رو و مرید و تابع. ( ناظم الاطباء ). آن که به دیگری تأسی کند. پیرو. و رجوع به تأسی شود. || مهموم و مغموم و پریشان و مضطرب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( متأسی ) (مُ تَ ءَ سّ ) [ ع. ] (اِفا. ) پیروی کننده.

فرهنگ عمید

کسی که به دیگری تٲسی می کند، پیروی کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه بدیگری تاسی کند پیرو
غمخواری نماینده
( مت آسی ) عمخواری نماینده

جمله سازی با متاسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دانیل بوریسوویچ ال-کونین، (به روسی: Даниил Борисович Эльконин) روان‌شناس روس است که در دولت شوروی فعالیت می‌کرد و خود را مارکسیست می‌دانست. نظریات وی غالبا متاسی از پیاژه بود تا با نظریات مارکس درباره انسان در تضاد نباشد.

💡 مدیر شرکت در پایان جلسه با لحنی بسیار متاسی بیان کرد که تصمیمات اخیر منجر به برخی مشکلات ناخواسته برای پرسنل و کارکنان شرکت شده است.

💡 او که به دلیل فراموش کردن قرار بسیار متاسی بود، تمام تلاش خود را کرد تا با عذرخواهی رسمی و جبران کردن اشتباه، رضایت طرف مقابل را جلب کند.

💡 نویسنده در بخش پایانی کتاب با لحنی متاسی از اینکه نتوانسته است تمام حقایق موجود را با دقت کامل برای خوانندگان خود بازگو کند، ابراز تأسف کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران