قورولتای

مترادف‌ها

شورا، مجلس

لغت نامه دهخدا

قورولتای. ( مغولی، اِ ) مجمع عظیم بود که برای مشاوره و کنکاش انعقاد یابد. ( سنگلاخ ). رجوع به قوریلتای شود.

جمله سازی با قورولتای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او یکی از فرمانروایان برجسته خانات جغتای بود که به اسلام گروید. وی پس از مسلمان شدن نام علاءالدین را بر خود نهاد. گرویدن او به اسلام برای اشراف مغول او که عمدتاً تنگری‌باوری و بودیسم بودند، خوشایند نبود. او نامه‌هایی همراه با ادای احترام به دربار دودمان یوآن فرستاد. از آنجایی که تارماشیرین ترجیح می‌داد در شهرهای ماوراءالنهر زندگی کند، متهم به کنار گذاشتن آیین رفتار سنتی مغول، یاسا شد و در قورولتای سالانه این گروه معزول شد. او بعداً در نزدیکی سمرقند توسط شاهزادگان جغتای شرقی کشته شد.

💡 در دوران باستان، حاکمان مغول برای تصمیم‌گیری درباره جنگ‌ها و سیاست‌های بزرگ کشور، همواره جلسات مهمی تحت عنوان قورولتای در میان بزرگان برگزار می‌کردند.

💡 تصمیمات سرنوشت‌ساز در ساختار سیاسی قبایل اسکی‌سایی معمولاً پس از برگزاری یک قورولتای بزرگ و بحث‌های طولانی میان رهبران قبایل اتخاذ می‌شد.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که قورولتای نه تنها یک مجمع سیاسی، بلکه بستری برای تقویت اتحاد میان قبایل مختلف در امپراتوری‌های بزرگ آسیای مرکزی بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران