لغت نامه دهخدا
قورولتای. ( مغولی، اِ ) مجمع عظیم بود که برای مشاوره و کنکاش انعقاد یابد. ( سنگلاخ ). رجوع به قوریلتای شود.
قورولتای. ( مغولی، اِ ) مجمع عظیم بود که برای مشاوره و کنکاش انعقاد یابد. ( سنگلاخ ). رجوع به قوریلتای شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او یکی از فرمانروایان برجسته خانات جغتای بود که به اسلام گروید. وی پس از مسلمان شدن نام علاءالدین را بر خود نهاد. گرویدن او به اسلام برای اشراف مغول او که عمدتاً تنگریباوری و بودیسم بودند، خوشایند نبود. او نامههایی همراه با ادای احترام به دربار دودمان یوآن فرستاد. از آنجایی که تارماشیرین ترجیح میداد در شهرهای ماوراءالنهر زندگی کند، متهم به کنار گذاشتن آیین رفتار سنتی مغول، یاسا شد و در قورولتای سالانه این گروه معزول شد. او بعداً در نزدیکی سمرقند توسط شاهزادگان جغتای شرقی کشته شد.