قطرانی

لغت نامه دهخدا

قطرانی. [ ق َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قطران فروش. ( اللباب ). رجوع به قَطران ( ع اِ )شود. || نوعی است از درهمی. ( آنندراج ).
قطرانی. [ ق َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان پوزی بخش شادگان شهرستان خرم شهر واقع در 23 هزارگزی شمال خاوری شادگان و 3 هزارگزی جنوب راه ارابه رو شادگان به ایستگاه گرگر. موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن گرم و سکنه آن 600 تن است. آب آن از رودخانه جراحی و محصول آن خرما، غلات و شغل اهالی زراعت و حشم داری است. راه در تابستان اتومبیل رو است. ساکنان از طایفه دریس هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
قطرانی. [ ق َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان آسیاب هندیجان شهرستان خرمشهر واقع در 61 هزارگزی شمال باختری هندیجان و3 هزارگزی باختر راه زمستانی بهبهان به خلف آباد. سکنه آن 20 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
قطرانی. [ ق َ ] ( اِخ ) حمدان بن موسی بن جنیدوراق جرجانی، مکنی به ابوعبدالرحمان. از راویان است. وی از ابراهیم بن موسی عصار روایت کند. ( اللباب ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان پوزی بخش شادگان شهرستان خرمشهر دشت و گرم ۶٠٠ تن سکنه محصول خرما و غلات.

جمله سازی با قطرانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز قطران شب و کافور روزم حاصل این آمد که از نم دیده کافوری است وز غم جامه قطرانی

💡 به نزد رای پاکت هم بسی روشن شوند از خود به جرم مه رسد قیری به قرص مهر قطرانی

💡 ز بانگ‌ توپ‌ کر شد چرخ‌ و دودش‌ رفت‌ تا جایی که‌ شد خورشید کافوری‌ سلب‌ را جامه قطرانی

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز