لغت نامه دهخدا
( فاضحة ) فاضحة. [ ض ِ ح َ ] ( ع ص ) مؤنث فاضح. رجوع به فاضح شود.
فاضحة. [ ض ِ ح َ ] ( اِخ ) نام جایی است. ( منتهی الارب ). ظاهراً همان فاضح یا فاضجه باشد. رجوع به فاضح و فاضجه شود.
( فاضحة ) فاضحة. [ ض ِ ح َ ] ( ع ص ) مؤنث فاضح. رجوع به فاضح شود.
فاضحة. [ ض ِ ح َ ] ( اِخ ) نام جایی است. ( منتهی الارب ). ظاهراً همان فاضح یا فاضجه باشد. رجوع به فاضح و فاضجه شود.
( اسم ) مونث فاضح.
نام جایی است. ظاهرا همان فاضح یا فاضجه باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و آن نـام مـوضـعـى است ميان حِجْر(290) و شام؛ و نام حِصن و چشمه اى است كهلشكر اسلام تا آنجا براندند و اين غزوه را غزوه فاضحه نيز گويند؛ چه بسيار كس ازمـنـافـقـيـن در اين غزوه فضيحت شدند و اين لشكر را جيش العُسْره گويند؛ چه در سختى وقـحـطـى زحـمـت فـراوان ديـدنـد. و ايـن غـزوه واپـسـيـن غـزواترسـول خـدا صـلى اللّه عليه و آله و سلّم است و سبب اين غزوه آن بود كه كاروانى از شامبـه مـدينه آمد براى تجارت به مردم مدينه ابلاغ كردند كه سلطان روم تجهيز لشكرىكـرده و قـبـائل لَخْم و حُذام و عامله و غَسّان نيز بدو پيوسته اند و آهنگ مدينه دارند، و اينكمـقـدّمـه ايـن لشـكـر بـه (بـَلْقـاء) رسـيـده لاجـَرَمرسـول خـدا صـلى اللّه عـليه و آله و سلّم فرمان كرد كه مسلمانان از دور و نزديك ساختهجنگ شوند. لكن اين سفر به مردم مدينه دشوار مى آمد؛ چه هنگام رسيدن ميوه ها و نباتات ودرودن حـبـّات و غـلات بـود و ايـن سـفـر دور و هـوا گـرم و اعـداء بـسـيـار بـودنـد لاجـرمتثاقل مى ورزيدند آيه شريفه آمد كه: